
سلام مهربونم :
بارها خواستم رازي كه
مدتهاست در قلبم نگه داشتم
برايت فاش كنم
مي خواستم بگويم دوستت
دارم .....................امّا
نتوانستم
هر گاه از كنارم مي گذشتي
آرزو مي كردم اين راز را در
بخواني نگاهم
افسوس كه بي اعتنا از كنارم
مي گذشتي
تا آنكه ديروز قلم به دستم
گرفتم تا بنويسم از تو و اين
همه ي بي مهريت
متنفرم 
وقتي قلم را از روي كاغذ بر
داشتم با تعجّب ديدم كه نوشته ام............
دوستت دارم 
جون مریم نظر بدین
وقتيكه تنگ غروب بارون به شيشه ميزنه
همه غصه هاي دنيا توي سينه ي منه
تو قطره هاي بارون مي شكنه بغض صدام
ديگه غير از يه دونه پنچره هيچي نمي خوام
پشت اين پنجره مي شينم وآواز مي خونم
منتظر واسه رسيدنت تو بارون مي مونم
زير بارون انتظارت رنگ تازه اي داره
منم عاشق ترم انگار وقتي بارون مي باره
بعضي وقتا كه مياي سر روي شونم مي ذاري
تموم غصه ها رو از دل من بر مي داره
اما اين فقط يه خوابه خواب پشت پنجره
وقت بيداري بازم غم مي شينه تو حنجره
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

ثابت مي كردم كه شعاع نگاهت از مركز قلبم مي گذرد اگر دبير شيمي بودم
نام تو رادر قلبم پخش مي كردم تا محلولي با محبت شود اگر دبير ديني بودم
مي دانستم كه بعد از خدا بايد تورا بپرستم اگر دبير جغرافي بودم
مي دانستم كه خوش آب و هواترين منطقه ..... آغوش گرم توست
اگر دبير زبان بودمبا زبان بي زباني مي گفتم عاشقتم
صدا مي زنم و كسي صدايم را نمي شنود
صدا مي زنم و صدايم به كسي نمي رسد
فرياد مي زنم و انگار صدايم در نمي آيد
مي خواهم بروم و نمي توانم
مي روم و انگار پيش نمي روم
به نفس نفس مي افتم و خسته مي شوم
عرق مي كنم
ولي اصلا" از جايم تكان نخورده ام
مي ترسم......كمك مي خواهم و انگار
كسي نيست كه كمك كند
دل به كمك صميمي ترين دوستانم بسته ام
احساس مي كنم وقتي كمك لازم داشته
باشم حتي نيازي نيست به آنها
بگويم....كافيست با خبر شوند
و حالا خودم مانده ام خودم را تنها حس
مي كنم
و حس نمي كنم فكر مي كنم هنوز در دلم
دوستاني هستند
كه هنوز من را هم دوست داشته باشند
خودم را تنها حس نمي كنم و حس مي
كنم...........
كه هنوز راهي هست همه راهها بسته
نيستند
همش به تو فكر مي كنم و همش تو را
صدا مي كنم
نمي دانم كه جوابم را ميدهي يا نه
نمي دانم............
نمي دانم...............